تبليغاتX
دلم برات تنگ شده

درتمام لحظات تنهایی ام که گویی پایان نخواهد یافت

تنها به تومی اندیشم

به توکه احساس مرانادیده نخواهی گرفت ومراقبل ازانکه درمرداب

اندوه غرق شوم نجات خواهی داد.عشق مراخواهی ستودودرباغ

کوچک قلبم ؛گل امیدخواهی کاشت.

تنهاچیزی که برایم ارزشمنداست توهستی.

تویی که نمی توانم حتی درخیالم به بی توبودن حتی برای یک لحظه ی کوتاه فکرکنم.

نمی دانم تاکی باید صبرکنم اما دوباره صبرمی کنم چون عادت کرده ام

یاد بگیرم غیرازصبرکردن وتسلی یافتن باخاطرات زیبایت چاره ای ندارم .

نیامدنت قلبم راسخت می فشارد

اما به امید آمدنت تا لحظه ی مرگ می مانم

یا توخواهی آمد یا در آغوش مرگ تا ابد خواهم خوابید

صبر کردن دردناک است .
فراموش کردن دردناک است.
ولی این که ندانیم باید صبر کنیم
یا فراموش نماییم
از هر دوی آنها دردناک تر است

 

+ نوشته شده توسط سحر در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت |

مر .... دو .... نیو....  س.

 

 

امروز میخوام چند تا سوتی که خودم و دیگران در طول روزهای عاشورا و تاسوعا

 

 دادیم رو براتون بازگو کنم !

 

 

-------------------------

 

سوتی های عاشورا تاسورا !!! ( تاسوعا ) . این خودش یک سوتی ! که یکی از

 

 

دوستام گفته بود !!!

--------------------------

بعدی .

 

روز عاشورا با بچه ها تو خیابون می رفتیم که یه بچه داد می زنه با جدیت به

 

 پدرش میگه :

 

         (( بابا ، یزید خدا رو کشت ؟؟؟؟ !!!!!!! ))

 

 

این چه حرفیه پسر خوب ؟ یزید خدا رو کشت یعنی چه ؟ ملت عجب حرفایی

 

می زنن!

--------------------------

بعدی .

 

 

نصف شب داشتیم شب گردی می کردیم ! ( با بچه ها ) یه آقا و خانوم و

 

دخترشون ماشینشون روشن نمی شد . می خواستن هل بدن ، نمیتونستن . از

 

 ما کمک خواستن . ما هم کمک کردیم . وقتی ماشینشون روشن شد از ما تشکر

 

 کردن و خواستن برن . داشتن سوار ماشین می شدند که دختره گفت :

 

 (( اجرتون با امام حسین )) . من هم اومدم یه چیز بپرونم ، گفتم :

 

 (( زجرتونم با امام یزید !!!!!!! ))

 

 

اینو گفتم مملکت از خنده ولو شدن کف خیابون ! جو عجیبی بود ! تا یه هفته

 

رسوای شهر شده بودم !! این چه حرفی بود گفتم ؟!! امام یزید رو از کجا اوردم

 

 ؟!! خدا میدونه !!!

-------------------------

بعدی .

 

 

یه روز قبل از تاسوعا ، سر ظهر داشتم میومدم خونه . تو یه کوچه ی خلوت یه

 

 پیکان وانت می خواست پارک کنه ، نمیتونست خوب پارک کنه . رانندش هم

 

 یه مرد مسنی بود . پشتش هم یه ماشین پارک کرده بود . از من خواست

 

 راهنماییش کنم پارک کنه . ( چه کسی !!! )

 

 

منم دیدم تو این ایام هیچ چیز مثل کمک کردن به دیگران ثواب نداره !!

 

 

بهش گفتم : بیا عقب، بیا بیا بیا نترس ! بیا بیا همینجوری بیا بیا !!

 

 

مرد خیلی آروم آروم میومد عقب که یکدفعه زد به ماشین پشتی !!!!!!!!!

 

من دیدم داره خیلی ضایع میشه گفتم : خووووووووووووووووب !!!!!!

 

مرده بیچاره یه جوری منو نگاه کرد که یعنی ممنون از راهنماییت !!!!

 

ولی من خوشحال از کمکم !!!!!!! سرمو بالا گرفتم و رفتم !! انگار نه انگار که

 

اتفاقی افتاده ! مرده مونده بود چی بگه !!!!

 

--------------------------

 

البته سوتی های دیگه ای هم بود که خیلی خندیدیم ولی به علت پاستوریزه

 

نبودن ، از بازگو کردنشان معذورم !!  

+ نوشته شده توسط در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت |
سلام بر شما ای راهنمای منتظران! سلام بر شما آن لحظه که به نماز می ایستی، لحظه ای که قنوت می خوانی و لحظه ای که به رکوع و سجده می روی!
سلام بر شما وقتی که تشهد و سلام می خوانی! سلام بر شما آن لحظه که از کنار کعبه پیام ظهور تقدیم منتظران می کنی!
ای عزیز! دیر زمانی است که منتظرانت چشم بر آستان ظهور دوخته و آمدنت را چشم انتظارند.
جهان در تاریکی ظلم و جهالت لحظه ها را تاریک تر از لحظه قبل می پیماید؛ انسان ها تشنه ی عدالتی هستند دور از معادلاتی که سیاستمداران سلطه جوی جهان برای آنان رقم می زنند؛ جرعه ای از این عدالت ناب الهی ارزانی عالمیان کن!
ای موعود! وعده ی ظهورت روشنی بخش دل های مضطربی است که در تیررس بی عدالتی، مدعیان عدالت در عسرت و سختی قرار گرفته اند؛ این روشنی را تحقق بخش!
بشارت ظهورت را هر صبح با دعای عهد به استقبال می رویم؛ ای عزیزتر از جان ما! بشتاب که جهان در انتظار توست.
قرآن کریم: (( پروردگارا، از آسمان مائده ای بر ما بفرست؛ تا برای اول و آخر ما، عیدی باشد و نشانه ای از (محبت) تو؛ و به ما روزی بده (زیرا) تو بهترین روزی دهندگانی
))

در بین آن دیوار و در زهرا صدایت میكند / حیدر در آن محراب خون یابن الحسن سر میكند

پاره جگر گشته حسن در طشت خون ای منتقم / با سوزش زهر درون یابن الحسن سر میكند


اصغر در آغوش حسین در انتظار قطره آب / آخر هم اوی بی زبان یا بن الحسن سر میكند

قاسم به حسرت مانده وحجله شده تابوت او / دیده حسین جان دادنش یا بن الحسن سر میكند

اكبر عزیز نوجوان غرق به خون گشته خدا / اما هم او در جوی خون یا بن الحسن سر میكند
عباس آن سردار عشق صد پاره شد دست و تنش / تیری نشست برچشم او یابن الحسن سر میكند

رأس حسین بر نیزها مصباح نور است و هدی / رأسش كه نه هم جان او یا بن الحسن سر میكند

طفل سه ساله حسین با یاد بابا میرود / در ضربه شلاق خصم یا بن الحسن سر میكند

زینب نهاد آن یادگار در كنج شام بی صفت / گنجی در آن كنج خراب یا بن الحسن سر میكند

آن سو سكینه می دود نالان و حیران میرود / سیلی زده بر او عدو یا بن الحسن سر میكند

طفلان مسلم مرغكان سر بریده اند ولی / هم چون حسین بی كفن یا بن الحسن سر میكنند

ام الحزینه را زدند در قتلِ گاه عاشقی / یاد حسین است هم رهش یا بن الحسن سر میكند

عباس نام آور ببین بی جان شده قطع الیمین / زینب شده بی یارو كس یا بن الحسن سر میكند

بر چادر خاكی او صد خاكیان پا می نهند / بر عرشیان صد مرحبا یا بن الحسن سر میكنند

آقا بدان آماده ایم در انتظار انتقام / هر شیعه بهر فرج یا بن الحسن سر میكند

+ نوشته شده توسط سحر در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت |
www.GHASRE20.blogfa.com