تبليغاتX
دلم برات تنگ شده - دیوانه ی نگاهت نیستم - افسوس

سالها ميگذرد از شب تلخ وداع
از همان شب كه تو رفتي و به چشمان پر از حسرت من خنديدي
تو نميدانستي
تو نمي فهميدي
كه چه رنجي دارد با دل سوخته اي سر كردن
رفتي و از دل من روشنايي ها رفت
ليك بعد از ان شب
هر شبم را شمعي روشني مي بخشيد

بر غمم مي افزود
جاي خالي تو را ميديدم
مي كشيدم آهي از سر حسرت و مي خنديدم
به وفاي دل تو
و به خوش باوري اين دل بيچاره خود
ناگهان ياد تو مي افتادم
باز مي لرزيدم
گريه سر مي دادم
خواب مي ديدم من كه تو بر ميگردي
تا سر انجام شبي سرد و بلند
اشك چشمان سياهم خشكيد
آتش عشق تو خا كستر شد
ياد تو در دل من پرپر شد
اندكي بعد گذشت
اينك اين من...تنها...دستهايم سرد است
قدرتم نيست دگر...تا كه شعري گويم
گر چه تنها هستم
نه به دنبال توام
نه تو را مي جويم
حال مي فهمم من...چه عبث بود آن خواب
كاش مي دانستم عشق تو مي گذرد
تو چه آسان گفتي دوستت دارم را
و چه آسان رفتي...
كاش مي فهميدي وسعت حرفت را

آه...افسوس چه سود
قصه اي بود و نبود

-نمي دانم کجا رفتي؟
نمي دانم کدامين خواب رنگارنگ
تو را تا مرز جادويي رويا برد؟
کدامين شعر تو را در خود
به شکل بيت رنگيني نهان مي کرد
کجا رفتي؟
تو ابري بر درخت خشک من ديگر نمي باري
من اکنون چون درختي خشک و بي بارم
و باور کن گل خشکيده اي در سينه ي بادم
تو را جان تمام آرزوهايت

من و تو دنيا رو آفتابي مي خواستيم عسلك
پيرهناي مشكي رو آبي مي خواستيم عسلك
من و تو ماهي نبوديم مثه اون قصه ي ناب
تنها اين شبا رو مهتابي مي خواستيم عسلك
همه ي سهم ما از دنيا همين بود عسلك
سايه ي ستاره هم ستاره چين بود عسلك
اما بين چشماي مرده و مات آدما
برق چشماي ما آفتابي ترين بود عسلك
سهم من از چش تو چن تا زل بود؟ عسلك
آخر چن تا غزل اسم عسل بود ؟ عسلك
حالا جرم ما چيه ؟ بگو به من بگو به من
بگو همبند غزلساز هميشه خوبه من
بگو پروانه ي ما صيد كدوم ثانيه شد ؟
بگو كي سر مي زنه خورشيدت از غروبه من ؟
عسلك ! گاهي خيالت من رو غمگين مي كنه
اسب بالدار ترانه رو برام زين مي كنه
اسم تو يه طعمي داره مثه شيريني عشق
چاي تلخ لحظه م رو اسم توشيرين مي كنه
سهم من از چش تو چن تا زل بود؟ عسلك
آخر چن تا غزل اسم عسل بود ؟ عسلك

+ نوشته شده توسط سحر در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت |
www.GHASRE20.blogfa.com