تبليغاتX
دلم برات تنگ شده -
زمین گرفته زمان تاریک چراغ خاطره خاموش است

بهار رفت و گلی نشکفت دوباره باغ سیه پوش است

چه کرد هرزه لفهامان لطافت گل و شبنم را؟

که همیشه درد آلود کلام و عاطفه مخدوش است

وشعر این تب روح افزا که بیدریغ چراغان بود

شبیه من من در عزلت زبان بریده و خاموش است

در این خزان زغم سرشار بگیر دست مرا ای یار

که مرگ در پس دیوار سفیر دشنه در آغوش است

دوباره خلوت شب آمد و جان خسته به لب

طلوع آبی دریا در این میانه فراموش است

 

                                    خیلی این غزل رو دوست دارم ......

+ نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت |
www.GHASRE20.blogfa.com