تبليغاتX
دلم برات تنگ شده - عشق دیواری

سپردم عاقبت خود را به دیوار

نوشتم روی قلبی در کنارش

به دیواری که دل دادند به اشعار

که این که این معشوقه شد در انتظارش

به اشعاری که حک شد روی یک قلب

چو فردایی دگر آمد به دنیا

شدم سنگ صبور حرف دیوار

رسیدم پای دیوار قرارش

برایم قصه ای پر ماجرا گفت

کسی دیدم بلا نسبت کمی خر

از اندوه صدایی آشنا گفت

کمی پهن و درازی اش چو یک در

برایم از محبت ‘ عاشقی ‘ مهر

درون کله ی بی مغز او ‘ حیف

برایم از نگاهی مبتلا گفت

نبوده یک عدد مو ‘ یک عدد پر !

از او میگفت و دل را دربه در کرد

گزیدم یک عدد انگشت خود را

که از عشقش چرا باید حذر کرد ؟؟

که ای بابا امان از عاشق ما

از او میگفت و دل هم عاشقش شد

به او گفتم تویی نقاش این قلب ؟؟

اسیر عشق ‘ مجنونی دگر کرد

تویی آن عاشق شیدا و زیبا ؟؟

شنیدم از ته چاهی که آری

منم آن عاشق و با من چه کاری ؟؟

به او گفتم که تو خواندی مرا پیش

تو گفتی منتظر بر ناز یاری ؟؟

که ناگه یار ما غش کرد و افتاد

دل ویران من ناگه شده شاد

به او گفتم که غش کردی کمی زود

بگویم که نی ام شیرین ‘ فرهاد

که ناگه ژست او کلی بهم خورد

به جای غش کمی تا قسمتی مرد

و در آخر به یک سیلی شدم سرخ

دو دستم را گره زد ‘ با خودش برد

  

 

 

 سلام . دوستان عزیزم هر کدومتون سرکار رفتید تقصیر خودتونه . اصلا" چه معنی داره تا اسم عشق و عاشقی میاد همه تیز میشن ؟؟؟

+ نوشته شده توسط سحر در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت |
www.GHASRE20.blogfa.com